رفیق
پای درد دلم اگر بنشینی
کاسه صبرت لبریز
کاغذ حوصله ات مچاله
و گوش های دلت زنگ می زند
اگر که آمده ای تنها جایی برای دمی نشستن پیدا کرده باشی
و گرد خستگی ات را بتکانی بر دلم و بروی
اینجا هر طرف که بنگری باد و باران است
باران خورده دوام می آورد
رگبار اینجا را ( شاید !)
و من با چتر آمده را دوست نمی دارم
برای من نه چراغ بیاور
و نه دریچه ای حتی
غبار اینجا را بی دریچه دوست تر دارم
برای من شانه هایت
و برای دلت دستمالی بیاور
اگرخط خطی هایم خوانا باشند برایت
احتمال گریستنمان بسیار است...
+ نوشته شده در جمعه سی ام فروردین ۱۳۹۲ ساعت 14:19 توسط سمیرا
|