دلم گرفته، ازآسمان، که دیگر برایم نمی بارد.

آن وقتها وقتی دلم می گرفت باران می بارید ومن زیرباران قدم میزدم،

زمانی می شد که باهم می خندیدیم.

ولی انگار حالا همه با من قهراند و همه فکر می کنند من قهرم.

دیگر حوصله هیچ چیز را ندارم. من نه از سنگم.

قلبم از نرم نرمک میپژمرد و هیچ کسی نیست که دراین سرزمین مرا یاد کند.

تنم سخت است و دلم ... .