چه خوب بود كسي براي شبهاي بلند قدري خورشيد مي آورد .

چه خوب بود كسي از فراسوي باران مي آمد و بختم را از خوابي هزاره بيدار مي كرد .

چه خوب بود كسي مرا از اين سياهي و تنهايي و دلمردگي رها سازد .

چه خوب كسي مرا از اين درياي غم بيرون مي كشيد.

چه خوب كسي پيدا مي شد و مرا با عشق آشنا و زندگي را معني مي كرد .

پس من منتظرم ، بي صبرانه كه يك روز قبل از اينكه پلك هايم  براي هميشه فرو بيفتد بيايي و آسمان خفته درونم را بيدار كني ....