
چه خوب بود كسي براي شبهاي بلند قدري خورشيد مي آورد .
چه خوب بود كسي از فراسوي باران مي آمد و بختم را از خوابي هزاره بيدار مي كرد .
چه خوب بود كسي مرا از اين سياهي و تنهايي و دلمردگي رها سازد .
چه خوب كسي مرا از اين درياي غم بيرون مي كشيد.
چه خوب كسي پيدا مي شد و مرا با عشق آشنا و زندگي را معني مي كرد .
پس من منتظرم ، بي صبرانه كه يك روز قبل از اينكه پلك هايم براي هميشه فرو بيفتد بيايي و آسمان خفته درونم را بيدار كني ....
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم دی ۱۳۹۰ ساعت 23:47 توسط سمیرا
|