بعد از تو بهار با من غريبه شد . ترانه هاي سبز خاطره شدند . با غستان آرزوهايم ميزبان هيچ گلي نشدند .
پنجره هاي نگاهم بسته ماند و هيچ دستي چراغي بر كوچه هاي شب زده ام نياويخت .
بعد از تو من ماندم و اين تنهايي غريب و يك كوير دلتنگي .
من ماندم و خاكستر آرزوها و ققنوسي كه از فراز دلم برخواست.
با رفتن تو قناري در قفس پژمرده و بغض مثل ناله اي در صدايم خزيد .
من صاحب سكوت تلخي شدم كه با رفتنت در گوشه گوشه خانه دلم حكمفرماست .
رفتي اما چه رفتني كه به من فكر نكردي و تو ندانستي كه دل من در كوله بارت بود كه بردي...
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم دی ۱۳۹۰ ساعت 13:20 توسط سمیرا
|