در کنار جاده عشق با یک بغل یاس منتظرت می مانم دلواپسی هایم

را به شب می بندم ، قاصدک های خیالم به سویت پرواز می دهم

و منتطرت می مانم . دیگر از نامردیها خسته ام و زیر سکوت

قلبهای آهنی می شکنم و با دلهای تنها منتظرت می مانم .

تو را در سپیده دم فرداها می بینم و صدای دلنشینت را

می شنوم