دلم می خواهد روی ابرهای سبک بال بنشینم و از این شهر با همه

مردم دور اندیش دور شوم . مردمی که هر یک نقابی زرین

برچهره های سیاهشان گذاشته اند می خواهم سوار بر بال سپید

 بروم تا اوج آسمانها و کنار ستاره ها با صداقت خواب شیرین

 بچه ها نور بیفشانم به چشم همه عاشقان بیدار چرا که روزی

با لبخند تلخ و اشک حسرت برای آن همه شب زنده داری

و افسوس خواهم خورد.