دلم می خواهد روی ابرهای سبک بال بنشینم و از این شهر با همه
مردم دور اندیش دور شوم . مردمی که هر یک نقابی زرین
برچهره های سیاهشان گذاشته اند می خواهم سوار بر بال سپید
بروم تا اوج آسمانها و کنار ستاره ها با صداقت خواب شیرین
بچه ها نور بیفشانم به چشم همه عاشقان بیدار چرا که روزی
با لبخند تلخ و اشک حسرت برای آن همه شب زنده داری
و افسوس خواهم خورد.
مردم دور اندیش دور شوم . مردمی که هر یک نقابی زرین
برچهره های سیاهشان گذاشته اند می خواهم سوار بر بال سپید
بروم تا اوج آسمانها و کنار ستاره ها با صداقت خواب شیرین
بچه ها نور بیفشانم به چشم همه عاشقان بیدار چرا که روزی
با لبخند تلخ و اشک حسرت برای آن همه شب زنده داری
و افسوس خواهم خورد.
+ نوشته شده در سه شنبه دوم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 0:26 توسط سمیرا
|